part:11
از شرکت بیرون رفتیم آقای پارک در رو برام باز کرد به داخل ماشین رفتم و خودش پشت ماشینش نشست نگاهی بهم انداخت و به سمتم خم شد خودم رو چسبوندم به صندلی یهو دستش رو برد سمت کم/ر بند ماشین و برام بست وقتی ماشین رو روشن کرد دستم رو روی قلبم گذاشتم یاااا چته سوجین بزار دو دقیقه بشناسیش بعد چند مین رسیدیم به خونه از ماشین پیاده شدیم و زنگ در خونه رو زدیم
ات ویو
بالم ل//بم رو زدم که صدای زنگ اومد به سمت در رفتم و در رو باز کردم وقتی سوجین رو دیدم سریع بغل//ش کردم : خوش اومدییی
یهو تهیونگ از پله ها اومد پایین به سمت جیمین رفت و گفت : سلام داداش میبینم بلاخره با دوست دخ/ترت اومدی من فکر کردم قراره از س/ینگلی بمیری
یهو آب دهن جیمین پرت شد گلوش و تند تند سرفه کرد و بریده بریده گفت : نه ... ایشون .. خانم لی هستن دوست ات که اومده بود شرکت
تهیونگ سریع فهمید چه اشتباهی کرده و جو رو عوض کرد: عاا راستی تعجبه یونتان نیومد پایین
ات : آره بزار برم بهش سر بزنم
خواستم به سمت اتاق برم که یهو پشت سر جیمین یه زن وارد شد آر//ایش غلی/ظی داشت و لباس/ش تقریبا کوتاه بود با عش//وه گفت : عامم منو به این دورهمی با شکوه دعوت نکردی ع//شقم ؟ دیگه داری ناراحتم میکنی
تهیونگ و جیمین وقتی به زن نگاه کردن صورتشون ترسناک و عصبی شد از بین دندوناش غرید : تو مگه نرفتی آمریکا
جوکیونگ با قدم های بلند به سمت تهیونگ رفت یقه اش رو گرفت و به سمت خودش کشید و روی گو//نه اش بوس//ه ای گذاشت : اومممم نه دیدم اینجا بهم بیشتر خوش میگذره
تهیونگ سریع جوکیونگ رو از خودش جدا کرد دستش رو گرفت و به سمت بیرون رفتند
ات ویو
وقتی دیدم اون زن تهیونگ رو بو//سید ...کل قلبم فرو ریخت ..این چه احساس مسخره ایه؟ تهیونگ فقط رییس منه همین ..نباید از این اتفاق ناراحت بشم ..اما احساس میکنم خیلی مسخره ست ..بعد این همه اتفاق بگم فقط رییسمه و هیچی اتفاق نیافتاده
که یهو ...
#بی تی اس# جونگ کوک #فیک#
تهیونگ#جیمین # فیک بی تی اس#
فیک جونگ کوک #ارمی
ات ویو
بالم ل//بم رو زدم که صدای زنگ اومد به سمت در رفتم و در رو باز کردم وقتی سوجین رو دیدم سریع بغل//ش کردم : خوش اومدییی
یهو تهیونگ از پله ها اومد پایین به سمت جیمین رفت و گفت : سلام داداش میبینم بلاخره با دوست دخ/ترت اومدی من فکر کردم قراره از س/ینگلی بمیری
یهو آب دهن جیمین پرت شد گلوش و تند تند سرفه کرد و بریده بریده گفت : نه ... ایشون .. خانم لی هستن دوست ات که اومده بود شرکت
تهیونگ سریع فهمید چه اشتباهی کرده و جو رو عوض کرد: عاا راستی تعجبه یونتان نیومد پایین
ات : آره بزار برم بهش سر بزنم
خواستم به سمت اتاق برم که یهو پشت سر جیمین یه زن وارد شد آر//ایش غلی/ظی داشت و لباس/ش تقریبا کوتاه بود با عش//وه گفت : عامم منو به این دورهمی با شکوه دعوت نکردی ع//شقم ؟ دیگه داری ناراحتم میکنی
تهیونگ و جیمین وقتی به زن نگاه کردن صورتشون ترسناک و عصبی شد از بین دندوناش غرید : تو مگه نرفتی آمریکا
جوکیونگ با قدم های بلند به سمت تهیونگ رفت یقه اش رو گرفت و به سمت خودش کشید و روی گو//نه اش بوس//ه ای گذاشت : اومممم نه دیدم اینجا بهم بیشتر خوش میگذره
تهیونگ سریع جوکیونگ رو از خودش جدا کرد دستش رو گرفت و به سمت بیرون رفتند
ات ویو
وقتی دیدم اون زن تهیونگ رو بو//سید ...کل قلبم فرو ریخت ..این چه احساس مسخره ایه؟ تهیونگ فقط رییس منه همین ..نباید از این اتفاق ناراحت بشم ..اما احساس میکنم خیلی مسخره ست ..بعد این همه اتفاق بگم فقط رییسمه و هیچی اتفاق نیافتاده
که یهو ...
#بی تی اس# جونگ کوک #فیک#
تهیونگ#جیمین # فیک بی تی اس#
فیک جونگ کوک #ارمی
- ۱۷.۵k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط